آنها سه نفر بودند و چهار بلیط فقط برای دو نفر پرداخته بودند

 

زن,خسته بود

کودکش نگران

کتک پریشب را مزمزه می کرد

مادر بی حوصله بود

 و دخترکش حاضر که نکند در ایستگاه مورد نظر پیاده نشوند

پدرش او را به این نام صدا کرد

 

باد

لبخند زیبایی داشت

از همان بار اول

.

باد

آرام بود

طوفان نبود

باد بود

نسیم هم نبود

باد بود

.

باد

در یک غروب بهاری وزید