پولش هر چه قدر بوده می پردازم...

 

یادم نمی آید که هیچ وقت هیزم فروش بوده باشم

حتی

هیچ وقت دلم نخواسته بود که هیزم فروش باشم

.

بازیگر

نویسنده

وکیل

گدا

جز آرزوهایم برای شغل آینده بودند

ولی

هیزم فروش نه

.

نمی دانم

چه حکمتیست

که این روزها

همه

شاکی از هیزمی هستند که از من خریدند!

آن هم تر

.

من که به خاطر ندارم هیزم فروش بوده باشم.

 

برای بعد از ظهری که نه طعم چتر داشت نه عینک آفتابی

 

برای بعضی چیزها

هیچ مثالی وجود ندارد

.

مثال

چیزیست که گوینده و شنونده

هر دو

آن را تجربه کرده باشند

.

چطور می توانم برای احساسی مثال بزنم

که فقط خودم تجربه اش کردم؟