دنیا جای کوچکِ عجیبیست

 

دنیا

جای عجیبیست

.

عجیب کلمه عجیب تریست

.

سالها گشتم

گشتم

گشتم

.

حرفها داشتم

که بگویم

.

یافتم

رو در رویش نشستم

نگاه کردم

و رفتم

.

.

.

عجیب کلمه عجیبیست

هیچ وقت جای پارک مناسبی پیدا نمی کنم

 

دوستم بود

آنکه نگاه ها را معنی کرده بود

آنکه می دانست لبخند ها چه معنی می دهد

.

دوستم بود

که گفته بود می گذرد

.

دوستم بود

که برایم روزهای خوب خواسته بود

.

حالا

دوستم نیست

تا ببیند این روزها را

.

هست

اما دور

دورتر از سنگینی همه آن نگاه ها

.

آن روز ها گفته بودم چرا بین این همه آشنا ، تو نیستی

حالا می بینم که بین این همه غریبه ، فقط تو هستی

 

چای،یخ،سفته موجود است

 

زن جوان

کیسه بزرگی پر از نان های سفید فانتزی را روی پاهایش گذاشته بود

.

من به عدد "دو" فکر می کردم

"دو" ساعت بود یا "دو" روز؟

"دو" هفته یا "دو" سال

شاید "دو" دهه،نه! "دو" سده

و گاهی به "دو" قرن هم فکر کردم

.

چه مدت گذشته بود؟

از آن آخرینِ کذایی

که تو ذره ای تکان نخورده بودی

.

.

دوره گرد

گاو هارا دانه به دانه روشن می کرد تا دلبری کنند

 

 

هنوز هم از ترسیم خرید می کنم

 

وقتی پلیس خوش تیپ چهار راهِ ـ...ـ رو میبینم

یا گاهی یکی از همکلاسی ها

یا بعضی اوقات یه استاد

یا

یا

یا

تو در همه شان هستی

برای یک لحظه در همکلاسی حلول می کنی

لحظه ای بعد حتی کارمندی که دنبال اتوبوس می دود

 

هر کدام برای لحظه ای دوست داشتنی اند

برای لحظه ای

اما هیچ کدامشان را دوست ندارم

.

من تورا

با آن کفش های قهوه ای و پیراهن چهار خانه

درست قبل از تعطیلات زمستانی

از همه بیشتر می پسندم

وقتی که قبل از تعطیلات لاغر تر بودی

.

حتی آن ظهری که در همت غرب می راندم

جان باِز گوش می دادم و مطمئن بودم که نقاش خوبی می شوم

و دکل های فشار قوی برق

توجه منو به خودشون جلب می کردن

.

حالا مدتها از آن روزها گذشته

و تو در همه چی و همه کس و همه جا هستی