پدرش او را به این نام صدا کرد

 

باد

لبخند زیبایی داشت

از همان بار اول

.

باد

آرام بود

طوفان نبود

باد بود

نسیم هم نبود

باد بود

.

باد

در یک غروب بهاری وزید

 

غیر منتظره ترین اتفاقی...همیشه

 

آپارتمان خاک گرفته

متعلق به دهه شصت خورشیدی

شاید در یکی از خیابان های مرکز شهر

.

عادت دارم تو را در تنالیته خاکستری ببینم

.

پنجره های همیشه بسته

اتاق دود گرفته

شاید

.

غیر منتظره ترین اتفاقی همیشه

.

کتاب ها

از زمانی که کودک بودی

کاغذ ها

همه زرد شده

شکننده

مثل زندگی امروز همه ما

.

مهربانی؟

آری

.

لابه لای پیچک ها پر از مارمولک بود

هست؟

.

شاید