آن روز

که آن کوچه عجیب را می رفتیم

تا به آن کافه عجیب تر برسیم

بهار بود

هوا کم و بیش گرم شده بود

غروب ها خنک می شد

کافه

عجیب دوست داشتنی بود

و من

عجیب سرزنده

.

تو راست می گویی

من

شکسته شده ام