آن تکه ژامبون صورتی را یادت هست؟

ته آن کوچه عجیب

پشت میز های کافهء دوست داشتنی

.

کاغذ جلوی تو بود

و سعی می کردی خطوط چهره ام را رویش ثبت کنی

.

آن روز خندان بودم

لباس تو هماهنگی عجیبی با آن تکه ژامبون داشت

.

کاغذ را مچاله کردی

و حالا

امشب

به من می گویی شکسته شدی!

.

تقصیر توست

که آن روز

آن روز که می خندیدم

چهره ام را ثبت نکردی