سرفه امانم را بریده بود

و به یک شیر کاکائوی داغ فکر می کردم

.

پشت پنجره کوچک آشپزخانه

برف می بارید

تپه چه رنگی بود؟

.

شیر جوش قل قل کرد

و شیر سر رفت

.

حوصله من اما خیلی وقت پیش سر رفته بود