میبینی؟ هنوز هم دیوانه ام
سرفه امانم را بریده بود
و به یک شیر کاکائوی داغ فکر می کردم
.
پشت پنجره کوچک آشپزخانه
برف می بارید
تپه چه رنگی بود؟
.
شیر جوش قل قل کرد
و شیر سر رفت
.
حوصله من اما خیلی وقت پیش سر رفته بود
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20:53 توسط سپنتا قاسمخانی
|