همه چیز حاضر بود

میز را چیده بودم

اما

بشقاب ها و لیوان ها را وارونه گذاشته بودم

تا مبادا

مگس رویشان بنشیند

.

بارها

در بطری شربت را باز کردم

و هوا پر از آلبالو شد

به محض اشباع شدن

بستم

.

آنقدر لبهایم را جویدم تا دیگر ماتیکی رویشان باقی نماند

.

ماندم

ماندم

تا موهایم زیر نور آفتاب کز خورد