همیشه در مقایسه با دیگری دوست داشته می شوم نه در مقایسه با خودم
همه چیز حاضر بود
میز را چیده بودم
اما
بشقاب ها و لیوان ها را وارونه گذاشته بودم
تا مبادا
مگس رویشان بنشیند
.
بارها
در بطری شربت را باز کردم
و هوا پر از آلبالو شد
به محض اشباع شدن
بستم
.
آنقدر لبهایم را جویدم تا دیگر ماتیکی رویشان باقی نماند
.
ماندم
ماندم
تا موهایم زیر نور آفتاب کز خورد
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 18:58 توسط سپنتا قاسمخانی
|