در هیاتی از مردان سیاه پوش ایستاده بودی

همگی با چترهای سیاه

زیر آسمان خاکستری آن غروب

.

چطور باید تورا می شناختم؟

من یک نفر بودم

و تو حدود پنجاه امکان

من رنگارنگ بودم

و تو در بین آن همه سیاهی

آن همه پلیدی

آن همه مردانگی

.

چطور باید تورا می شناختم؟