اون با خودش تنها زندگی می کنه
نمای خارجی:
کارگران مشغول کارند...
پیرزن حافظه اش رو از دست داده و از خونه اومده بیرون که گم بشه
یا بره زیر ماشین من
و فردا تو روزنامه آگهی گم شدنش رو ببینیم
و اینکه تا کنون مراجعت ننموده است
کوچه نارنجی شده
غروب بهار
از اون غروب مسخره ها
هوای غبار گرفته تهران
نما ی داخلی:
صدای بسته شدن در اصلی آپارتمان قدیمی ...انتها تپه
صدای قدم های پا ...بالا رفتن از پله ها
صدای چرخش کلید توی قفل
اتاق تاریک
صدای هوهوی قمری ها
.
در نهایت صدای بسته شدن حفاظ در
-چرا حفاظ رو می بندی؟
--احساس امنیت می کنم
.
و هرگز نمی فهمی که تو
تنها
با وحشی ترین ساکن تپه زندگی میکنی
.
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 2:25 توسط سپنتا قاسمخانی
|