خانه

در طبقه دوم قرار داشت

با

دو پنجره

.

در طبقه اول

یک مغازه خرت و پرت فروشی بود

از همان ها که زن می توانست ساعتها در آن پرسه زد بدون حس کردن گذر زمان

.

در طبقه دوم

با دو پنجره

دو نفر زندگی می کردند

و

مرد

عاشق رنگ زرد بود

زن

از کودکی تکه های لباسهای زردش را ماه به ماه می شمرد

.