آناتومی قلب
مگر در طول پنج سال گذشته
که همیشه از دور فقط نظاره گر بود
چه اتفاقی افتاده بود که حالا می خواست یک شبه همه چیز راست و ریس شود؟
مگر در طول پنج سال گذشته هم مثل همان شب عاشق نبود؟
چه ایرادی داشت که این عشق همچنان مثل یک راز ته دلش بماند و هر بار که می بیندش لبخندی بزند، به خودش...به دلش...و به رازی که با خودش در میان گذاشته...؟
.
حالا که بر ملا کردی به کجا رسیدی؟
جز اینکه ویران کردی همه چیز را...در خودت، در او...
.
و کُشتی قلبی که سنگین ترین وظیفه اش دوست داشتن بود...عشق ورزیدن بود.
قلبی که از حالا به بعد می توان از رویش آناتومی قلب را توضیح داد...کاملاً علمی.
بدون هیچ احساسی دخیل در کارکرد آن.
که همیشه از دور فقط نظاره گر بود
چه اتفاقی افتاده بود که حالا می خواست یک شبه همه چیز راست و ریس شود؟
مگر در طول پنج سال گذشته هم مثل همان شب عاشق نبود؟
چه ایرادی داشت که این عشق همچنان مثل یک راز ته دلش بماند و هر بار که می بیندش لبخندی بزند، به خودش...به دلش...و به رازی که با خودش در میان گذاشته...؟
.
حالا که بر ملا کردی به کجا رسیدی؟
جز اینکه ویران کردی همه چیز را...در خودت، در او...
.
و کُشتی قلبی که سنگین ترین وظیفه اش دوست داشتن بود...عشق ورزیدن بود.
قلبی که از حالا به بعد می توان از رویش آناتومی قلب را توضیح داد...کاملاً علمی.
بدون هیچ احساسی دخیل در کارکرد آن.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:33 توسط سپنتا قاسمخانی
|