دوست داشت مثل همه زنهای معمولی مربای آلبالو بپزه و تا خنک شدن مربا ناخن هاش رو مانیکور کنه
داشت با خودش می شمرد
یک
دو
سه
.
.
.
و توی ترافیک به تونل مترو نگاه می کرد
که قطار رو از اون سمت اتوبان روونه این سمت اتوبان می کرد
.
قطار از تونل خارج نشد
.
همون لحظه یاد رومیزی چهار خونه ای افتاد
که قرار بود برای تنها میز آتلیه دوخته بشه
.
پنجره اما
همیشه بدون پرده باقی خواهد ماند
.
باید زود تر می رسید
قبل از تعطیل شدن بزازی های محله
با آن بزاز های ترک بد اخلاق
.
قرچ...تکه چسبی جدا کرد
و آگهی رو به تابلو اعلانات چسبوند
.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 22:26 توسط سپنتا قاسمخانی
|