عرعر یا کاج...چه فرقی می کند؟
تو با ترانه هایت
یک دنیا فاصله داری
ترانه هایت مثل آدمهای خوب هستند
و تو منفی ترین نقش روزگار
.
ترانه هایت را که زمزمه می کنم
نمی توانم باور کنم که عاشق نبودی
اما انکارش می کنی
که شاید جذاب تر به نظر برسی
.
اطمینان دارم که در آن پائیز سرد ۱۶ سالگیِ من
تو هم سرما خوردی
تو هم عطسه کردی
تو هم پای بخاری نشستی
و از پنجره به بیرون نگاه کردی
به کلاغ ها
به آسمان خاکستری-صورتیِ عصر پائیز
.
اما همه را انکار می کنی
همه را انکار می کنی
.
اما من تورا همان سالها روی نیمکت پارک دیدم
زیر آن عرعر که همه برگهایش ریخته بود
.
منتظر بودی
.
و همه چیز تقصیر اوست که نیامد
و تو
ظالم تر از همه شدی
+ نوشته شده در جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت 23:19 توسط سپنتا قاسمخانی
|