در رویای سفید

به عدد۱۲۰ رسیدم که

دختر بچه دبستانی با مقنعه سفید

عاشق راننده سرویس جوانش شده بود

.

ما چهار نفر بودیم

پیراهن من یک وجب از خواهرم کوتاه تر بود

و موهای تو یک وجب از برادرت بلندتر

.

شب

از راندن در بزرگ را نیمه کاره و تاریک غرب، لذت برم