زن جوان

کیسه بزرگی پر از نان های سفید فانتزی را روی پاهایش گذاشته بود

.

من به عدد "دو" فکر می کردم

"دو" ساعت بود یا "دو" روز؟

"دو" هفته یا "دو" سال

شاید "دو" دهه،نه! "دو" سده

و گاهی به "دو" قرن هم فکر کردم

.

چه مدت گذشته بود؟

از آن آخرینِ کذایی

که تو ذره ای تکان نخورده بودی

.

.

دوره گرد

گاو هارا دانه به دانه روشن می کرد تا دلبری کنند