دوره گرد

در لباس مجرمین

آناناس می فروخت

و آن سو تر الاغ ها را حراج زده بود

.

کشتی را می راندم به سمت تپه

از داخل آینه

سیدنی را در یک ۲۰۶ قرمز دیدم

با همان موهای فیک

.

حوالی تپه مه بود

غلیظ تر از هات چاکلت

و

تو

سیخ کباب به دست

در آن مه پرواز می کردی

می شکافتی و می رفتی

آسمان مرغ های دریاییه حوالی تپه را سوراخ سوراخ کرده بودی

که

ناگهان گریه مرغ های دریایی پائین ریخت*

.

بادبان کشتی را بستم

.

سرم گیج می رفت

و تو از آن بالا برای معشوقه کوچک و زشتت دست تکان می دادی

مثل هیولاهای تونل وحشت می خندیدی

.

که من غرق شدم

.

.

*مردم به گریه مرغ های دریاییه حوالی تپه می گویند باران