مرثیه ای برای پلوور موش خورده تو
دوره گرد
در لباس مجرمین
آناناس می فروخت
و آن سو تر الاغ ها را حراج زده بود
.
کشتی را می راندم به سمت تپه
از داخل آینه
سیدنی را در یک ۲۰۶ قرمز دیدم
با همان موهای فیک
.
حوالی تپه مه بود
غلیظ تر از هات چاکلت
و
تو
سیخ کباب به دست
در آن مه پرواز می کردی
می شکافتی و می رفتی
آسمان مرغ های دریاییه حوالی تپه را سوراخ سوراخ کرده بودی
که
ناگهان گریه مرغ های دریایی پائین ریخت*
.
بادبان کشتی را بستم
.
سرم گیج می رفت
و تو از آن بالا برای معشوقه کوچک و زشتت دست تکان می دادی
مثل هیولاهای تونل وحشت می خندیدی
.
که من غرق شدم
.
.
*مردم به گریه مرغ های دریاییه حوالی تپه می گویند باران
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:5 توسط سپنتا قاسمخانی
|